السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
339
تفسير الميزان ( فارسي )
نمىافتد « 1 » . و مراد بندگان رحمان ، از اينكه در دعاى خود در خواست مىكنند به اينكه همسران و ذريه هايشان قرة عين ايشان باشد ، اين است كه : موفق به طاعت خدا و اجتناب از معصيت او شوند و در نتيجه از عمل صالح آنان ، چشم ايشان روشن گردد . و اين دعا مىرساند كه بندگان رحمان غير از اين ، ديگر حاجتى ندارند . و نيز مىرساند كه بندگان رحمان اهل حقند و پيروى هواى نفس نمىكنند ، ( زيرا هر همسر و هر ذريه اى را دوست نمىدارند ، بلكه آن همسر و ذريه را دوست مىدارند كه بنده خدا باشند ) . * ( « وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً » ) * - يعنى ما را توفيق ده تا در راه انجام خيرات و به دست آوردن رحمتت از يكديگر سبقت گيريم ، در نتيجه ديگران كه دوستدار تقوايند از ما بياموزند و ما را پيروى كنند ، هم چنان كه قرآن كريم درباره ايشان فرموده : « اسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ » « 2 » و نيز فرموده : « سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ » « 3 » و نيز فرموده : « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » « 4 » . و گويا مراد از دعاى مورد بحث ، اين است كه : بندگان رحمان همه در صف واحدى باشند ، مقدم بر صف ساير متقين . و به همين جهت كلمه « امام » را مفرد آورد و نفرمود : « و اجعلنا للمتقين ائمة » . بعضى « 5 » از مفسرين گفتهاند : مفرد آوردن كلمه مذكور از اين جهت بوده كه اين كلمه هم در يك نفر و هم در جمع ، مفرد مىآيد . بعضى « 6 » ديگر گفتهاند : إمام در اينجا ، جمع « آم » به معناى قاصد است ، هم چنان كه كلمه « صيام » جمع صائم مىآيد و معناى آيه اين است كه : خدايا ما را قاصدين متقين قرار ده تا همواره ايشان را قصد كنيم ، و به ايشان اقتدا نماييم ، هم چنان كه اهل بيت ( ع ) آيه را « و اجعل لنا من المتقين اماما » قرائت كردهاند . * ( « أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَسَلاماً خالِدِينَ فِيها حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقاماً » ) * كلمه « غرفة » به طورى كه گفتهاند به معناى بنايى است كه بالاى بناى ديگر واقع
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « قر » . ( 2 ) پس بشتابيد به سوى خيرات . سوره بقره ، آيه 148 . ( 3 ) به سوى آمرزش پروردگارتان و بهشت بشتابيد . سوره حديد ، آيه 21 . ( 4 ) و پيشىگيرندگان ، همان پيشى گيرندگان ، مقربين درگاهند . سوره واقعه ، آيه 11 . ( 5 و 6 ) جامع لاحكام القرآن ، ج 13 ، ص 83 .